روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

50

شرح شطحيات ( فارسى )

حسين را آن واقعه « 1 » پيش آمد ، حق سبحانه و تعالى را در خواب بديدم ، گفتم : الهى ! بندهء تو حسين منصور ترا به همه زبانى بستوده ، تو اين همه بلاها او را فرمودى . فرمود كه : ما سرّى از اسرار خويش با او بگفتيم . او با غير ما در ميان نهاد ، لاجرم بدين بلاها مبتلا كرديم . » « 5 » ( 79 ) شنيدم كه چون او را از زندان بيرون آوردند تا او را بكشند ، در آن قيدها مىخراميد ، و ابيات مىخواند . آنگاه اين آيت فروخواند « أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ » « 8 » . شنيدم كه سه هزار درّه برو زدند كه بشير نرم كرده بودند ، بهر ده ضربت دست جلاد بخوشيدى ، و بهر درّه احدى بگفتى . چندانى بزدند كه باطنش از ظاهرش پيدا بود . آنگاه هر دو دستش و هر دو پايش از دو جايگاه ببريدند . بهر يك بار كه ببريدندى ، بخنديدى ، و خون در روى خود بماليدى . گفتند « اين چيست ؟ » گفت « بسى خون از من رفت ، رويم زرد شد ، خون در روى مىمالم تا ظن نبرند كه من از غير حق ترسيده‌ام . » آنگاه او را برآويختند ؛ سه روز آويخته بود . در همه نفسها با حق مناجات كردى . آنگاه فروگرفتند ، و سرش بتيغ برداشتند . ديگر بسوختند . خاكش به آب دجله فرودادند . از هر ذرّه‌ئى خاك صاحب‌دلان مىشنيدند كه « اللّه » مىگفت .

--> ( 1 ) واقعه : واقعه را S ( 5 ) ما سرى . . . مبتلا كرديم . قياس شود : گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند * عيبش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد ( حافظ ) ( 8 ) سورهء 40 ( المؤمن ) آيهء 29